گزیده ی از ابیات ۶۰۶ تا ۸۰۱ خسرو و شیرین
توضیح : بزرگ امید استادی بود که خسرو را در جوانی تعلیم داد. وی در هر فن و هنری استاد شد و سپس به خدمت پدرش پرداخت. هرمز نیز فرمان داد که در شهر اعلام کنند که تخلف و گناه ممنوع است و هر که سرپیچی کند مورد قهر و خشم شاه قرار می گیرد. بدین ترتیب جهان پر از عدل و داد شد.
صفت بزرگ امید
|
بیت ۶۰۶ : بزرگ امید مردی بود دانا |
بزرگ امید از عقل و توانا |
|
(در بعضی نسخ به جای "مردی" نامی آمده است) |
|
|
بیت ۶۰۸ : به دست آورده اسرار نهانی |
کلید گنجهای آسمانی |
|
بیت ۶۰۹ : طلب کردش به خلوت شاهزاده |
زبان چون تیغ هندی برگشاده |
|
*بیت ۶۱۰ : جواهر جست از آن دریای فرهنگ |
به چنگ آورد و زد بر دامنش چنگ |
|
بیت ۶۱۱ : دل روشن به تعلیمش برافروخت |
وزو بسیار حکمت ها در آموخت |
|
بیت ۶۱۴ : دل از غفلت به آگاهی رسیدش |
قدم بر پایه شاهی رسیدش |
|
بیت ۶۱۶ : ز خدمت خوشترش نامد جهانی |
نبودی فارغ از خدمت زمانی |
|
بیت ۶۲۳ : چو شه در عدل خود ننمود سستی |
پدید آمد جهان را تندرستی |
هرمز دستور داد که اسبش را پی کردند (پایش را بریدند) و غلامش را به صاحب باغ دادند و ناخن چنگ نوازش را شکستند و پارچه ی ابریشمین روی چنگش را پاره کردند. تختش را دادند به صاحب خانه ای که شب در آن به سر برده بود. این مجازات بسیار سنگین و دور از انصاف بود و به همین دلیل جهان پر از آتش پرستی شد.
عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز
|
بیت ۶۲۵ : قضا را از فضا یک روز شادان |
به صحرا رفت خسرو بامدادان |
|
بیت ۶۲۶ : تماشا کرد و صید افکند بسیار |
دهی خرم ز دور آمد پدیدار |
|
بیت ۶۲۷ : به گرداگرد آن ده سبزه نو |
بر آن سبزه بساط افکنده خسرو |
|
بیت ۶۳۳ : ملک زاده در آن ده خانه ای خواست |
ز سر مستی در او مجلس بیاراست |
|
*بیت ۶۳۵ : سماع ارغنونی نوش میکرد |
شراب ارغوانی نوش میکرد |
|
بیت ۶۳۷ : مگر کز توسنانش بد لگامی |
دهن بر کشته ای زد صبح بامی |
|
بیت ۶۳۸ : وز این غوری غلامی نیز چون قند |
ز غوره کرد غارت خوشه ای چند |
|
*بیت ۶۳۹ : سحرگه آفتاب عالم افروز |
سر شب را جدا کرد از تن روز |
|
بیت ۶۴۲ : تنی چند از گرانجانان که دانی |
خبر بردند سوی شه نهانی |
|
بیت ۶۴۷ : گر این بیگانه ای کردی نه فرزند |
ببردی خان و مانش را خداوند |
|
بیت ۶۴۹ : ملک فرمود تا خنجر کشیدند |
تکاور مرکبش را پی بریدند |
|
بیت ۶۵۰ : غلامش را به صاحب غوره دادند |
گلابی را به آبی شوره دادند |
|
بیت ۶۵۱ : در آن خانه که بود آن شب رختش |
به صاحب خانه بخشیدند تختش |
|
بیت ۶۵۲ : پس آنگه ناخن چنگی شکستند |
ز روی چنگش ابریشم گسستند |
|
بیت ۶۵۴ : کجا آن عدل و انصاف سازی |
که با فرزند از این سان رفت بازی |
|
بیت ۶۵۵ : جهان ز آتش پرستی شد چنان گرم |
که بادا زین مسلمانی تو را شرم |
|
*بیت ۶۵۷ : نظامی بر سر افسانه شو باز |
که مرغ پند را تلخ آمد آواز |
توضیح : خسرو به فکر رفت و متوجه اشتباه خود شد و از پیران خواست که وساطت کنند. خسرو کفن پوشید و تیغی تیز برداشت و پیش شاه رفتند و گفت : طاقت هر غمی دارم جز نا خشنودی شاه. چون سایه بر خاک سر نهاد و گفت : اگر گناهی کرده ام مرا بکش ولی خشمگین مباش. پیران همه به گریه افتادند و شاه نیز لرزه بر اندامش افتاد. شاه با خود گفت که اگر او را نبخشم او نیز فرزندان خویش را نمی بخشد و از طرفی او گوهر پاکیست که لیاقت بخشش را دارد و به همین دلیل وی رو عفو کرد و به مقام ولیعهدی خویش گماشت.
شفیع انگیختن خسرو پیران را پیش پدر
|
بیت ۶۵۸ : چو خسرو دید کان خواری بر او رفت |
به کار خویشتن لختی فرو رفت |
|
*بیت ۶۶۳ : کفن پوشید و تیغ تیز برداشت |
جهان فریاد رستاخیز برداشت |
|
بیت ۶۶۴ : به پوزش پیش می رفتند پیران |
پس اندر شاهزاده چون اسیران |
|
بیت ۶۶۶ : که شاها بیش از اینم رنج منمای |
بزرگی کن به خردان بر ببخشای |
|
بیت ۶۶۸ : هنوزم بوی شیر آید ز دندان |
مشو در خون من چون شیر خندان |
|
*بیت ۶۷۰ : اگر جرمیست اینک تیغ و گردن |
ز تو کشتن ز من تسلیم کردن |
|
بیت ۶۷۱ : که برگ هر غمی دارم در این راه |
ندارم برگ ناخشنودی شاه |
|
بیت ۶۷۲ : بگفت این و دگر ره بر سر خاک |
چو سایه سر نهاد آن گوهر پاک |
|
بیت ۶۸۱ : سرش بوسید و شفقت بیش کردش |
ولیعهد سپاه خویش کردش |
توضیح : شبی خسرو پس از عبادت در معبد خوابش برد و جد خویش انوشیروان را در خواب دید. انوشیروان به خاطر صبرش در مقابل مجازات شاه او را به چهار چیز مژده داد. اول آنکه به خاطر خوردن قوره ی ترش و ترشرویی نکردن ، دلبری شیرین می یابد. دوم و سوم آنکه به خاطر صبرو استواریش حین بریدن پای اسب تندرویش تخت و تاج شاهانه ای بدست می آورد که به راستی چون درختی محکم و استوار است و از طرف دیگر اسبی سیاه و تندرو می یابی که صرصر (باد تند) به گرد پایش نمیرسد.چهرام آنکه به خاطر صبوری کردن در زمانی که ساز مطربت را می شکستند ، آهنگ و صدایی بسیار زیبایی سازی که لقب باربد به تو می دهند و با یاد آن نوای زیبا ، زهر در جام گوارا و شیرین می شود.
به خواب دیدن خسرو نیای خویش انوشیروان را
|
بیت ۶۸۶ : به طاعت خانه شد خسرو کمر بست |
نیایش کرد یزدان را و بنشست |
|
بیت ۶۸۸ : نیای خویش را دید در خواب |
که گفت ای تازه خورشید جهانتاب |
|
بیت ۶۹۰ : یکی چون ترشی آن غوره خوردی |
چو غوره زان ترشرویی نکردی |
|
*بیت ۶۹۱ : دلارامی تو را در بر نشیند |
کزو شیرین تری دوران نبیند |
|
بیت ۶۹۲ : دوم چون مرکبت را پی بریدند |
وزان بر خاطرت گردی ندیدند |
|
بیت ۶۹۳ : به دست آری چنان شاهانه تختی |
که باشد راست چون زرین درختی |
|
بیت ۶۹۶ : چهارم چون صبوری کردی آغاز |
در آن پرده که مطرب گشت بی ساز |
|
بیت ۶۹۷ : نواسازی دهندت باربد نام |
که بر یادش گوارد زهر در جام |
توضیح : خسرو ندیمی شاپور نام داشت که وی را هنر و چابکی بسیار بود. نقاشی در حد مانی (بزرگترین نقاش ایرانی) و طراح و مهندسی در حد اقلیدس (هندسه دان یونانی) بود. شاپور مسافرتهای بسایر کرده بود و از قلمروی شمیرا برای خسرو نقل کرد. شمیرا (در فرهنگ ها به معنای بزرگ پیکر می باشد و در ایران قدیم زنان بزرگ پیکر محبوب بوده اند) پادشاه سرزمینی در شمال شرق ایران بود و شهری نداشت .
حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز
|
بیت ۷۰۲ : ندیمی خاص بودش نام شاپور |
جهان گشته ز مغرب تا لهاور |
|
بیت ۷۰۴ : قلم زن چابکی صورتگری چست |
که بی کلک از خیالش نقش می رست |
|
بیت ۷۰۸ : اشارت کرد خسرو کای جوانمرد |
بگو گرم و مکن هنگامه را سرد |
|
*بیت ۷۱۰ : که تا گیتیست گیتی بنده بادت |
زمانه سال و مه فرخنده بادت |
|
*بیت ۷۱۲ : غمین باد آنکه او شادت نخواهد |
خراب آن کس که آبادت نخواهد |
|
بیت ۷۱۶ : همه اقلیم اران تا به ارمن |
مقرر گشته بر فرمان آن زن |
|
بیت ۷۱۸ : هزارش قلعه بر کوی بلند است |
خزینه اش را خدا داند که چند است |
|
بیت ۷۲۰ : ندارد شوی و دارد کامرانی |
به شادی می گذارد زندگانی |
|
بیت ۷۲۲ : شمیرا نام دارد آن جهانگیر |
شمیرا را مهین بانوست تفسیر |
|
بیت ۷۲۳ : نشست خویش را در هر هوایی |
به هر فصلی مهیا کرده جایی |
|
بیت ۷۲۴ : به فصل گل به موقان است جایش |
که تا سر سبز باشد خاک پایش |
|
بیت ۷۲۷ : زمستانش به بردع میل چیر است |
که بردع را هوای گرمسیر است |
|
بیت ۷۳۰ : در این زندانسرای پیچ بر پیچ |
برادر زاده ای دارد دگر هیچ |
توضیح : برادر زاده ای شیرین نام داشت که شاپور از زیباییش برای خسرو نقل کرد و شور عشق را در وی برانگیخت. چشم زیبای آهو گونه ی شیرین ، پیل افکنان را به خواب خرگوش می برد. در حالیکه هزار کس او را به خواب دیده بود هیچ کس چون خورشید در شب او را ندیده بود. هفتاد تن از دختران زیبای بزرگ زادگان در خدمت وی بودند و هیچ یک ازدواج نکرده و هر یک خود زیبارویی بودند.
وصف جمال شیرین
|
بیت ۷۳۲ : شب افروزی چو مهتاب جوانی |
سیه چشمی چو آب زندگانی |
|
*بیت ۷۳۷ : خم گیسوش تاب از دل کشیده |
به گیسو سبزه را بر گل کشیده |
|
*بیت ۷۴۱ : نمک دارد لبش در خنده پیوست |
نمک شیرین نباشد وان او هست |
|
*بیت ۷۵۱ : به چشم آهوان آن چشمه نوش |
دهد شیر افکنان را خواب خرگوش |
|
*بیت ۷۵۳ : شبی صد کس فزون بیند به خوابش |
نبیند کس شبی چون آفتابش |
|
*بیت ۷۶۶ : رخش نسرین و بویش نیز نسرین |
لبش شیرین و نامش نیز شیرین |
|
بیت ۷۶۷ : شکر لفظان را لبش نوش خوانند |
ولیعهد مهین بانوش خوانند |
|
بیت ۷۶۹ : ز مهتر زادگان ماه پیکر |
بود در خدمتش هفتاد دختر |
|
بیت ۷۷۴ : به خوبی در جهان یاری ندارند |
به گیتی جز طرب کاری ندارند |
صفت شبدیز
|
بیت ۷۸۷ : چو بر گفت این سخن شاپور هشیار |
فراغت خفته گشت و عشق بیدار |
|
بیت ۷۹۲ : در این اندیشه روزی چند می بود |
به خشک افسانه ای خرسند می بود |
|
بیت ۷۹۴ : به خلوت داستان خواننده را خواند |
بسی زین داستان با وی سخن راند |
|
*بیت ۷۹۸ : ترا باید شدن چون بت پرستان |
به دست آوردن آن بت را به دستان |
|
*بیت ۸۰۰ : اگر چون موم نقشی می پذیرد |
بر او زن مهر ما تا نقش گیرد |
|
بیت ۸۰۱ : ور آهن دل بود منشین و برگرد |
خبر ده تا نکوبم آهن سرد |
وبلاگ پشت هیچستان، وبلاگی ادبی هنری می باشد و برآنست که مطالب برگزیده، زیبا و البته تأمل برانگیز را درج نماید. امید که از خواندن نوشته های آن خرسند گردید.